تبليغاتX
همیشه - سیم خاردار
شب نوشته های فرهاد اکبرزاده
                           

ياداشتي در حاشيه نمايش : اخراجي ها

به كارگرداني مسعود ده نمكي

 

   شنيده بودم  وقتي يك مار با جوجه تيغي ازداواج كند ثمره ازدواجشان حتما سيم خاردار خواهد بود اين لطيفه در مورد "اخراجي ها " نه تنها از جهت مولفين(موضوع همكاري پيمان قاسم خاني و مسعود ده نمكي) بلكه بيشتر از اين بابت مورد توجه قرار خواهد گرفت كه شايد بخيه زدن عناصر درد آور جبهه وجنگ با خنده و طنز به خلق محصولي  قابل توجه ( اخراجي ها ) منجر شده است. ماجراي تماشاي اخراجي ها براي من به شخصه چيزي شبيه خوردن پرزحمت ماهي بود، جمع پر تناقضي از لذت و زخم .

در هر حال اخراجي ها فيلمي در باره نخاله هاست. پسمانده هايي كه نه جذب وضعيت فرهنگي جامعه شده اند و نه هيچ جاي ديگري جز نهاد هاي مراقبتي مثل زندان پذيراي آنها ست. آنها  همواره همچون پسمانده هاي جذب ناپذير، باقي مي ماند كه با ادبيات خاص خود درون يك مونولوگ بسته و شايد پايبند كننده گير افتاده اند. (آنها تا پايان كار پايبند به اين ادبيات و لباس باقي مي مانند) اما در هر حال جنگ امكان ديگري جز اين ها ست. آنها در جنگ با تنها سرمايه خود يعني جانشان به سوداي ديگري دل خوش كرده اند. انجا جايي براي نشان دادن عنصري تعريف ناپذيراز هويت انسانيشان بود همان عنصري كه در يك مشت جا مي شد و در ادبيات خاص آنها معنايي اساسي در حفظ  جايگاه همواره تهديد شوند شان داشت.  

آنچه مسلم است اخراجي ها به نقطه اي اشاره داشت كه گره خوردن گروه هاي نا متناجنس مثل يك لمپن ويك بسيجي تحت لواي آرماني مشترك مثل دفاع،  ممكن اش مي ساخت وادبيات و باورهاي اين هر دو را در يك تانگوي پر ماجرا به هم مي اويخت. دوستي مجيد سوزوكي با موتور 250 سي سي اش و احمد با موتور 1000 اش(برادر بزرگ) ازجمله همين گره هاست .

طرح كلي قصه به دليل  شتاب در وصول نتيجه وروايتگري بي پروايانه اش از ضعفي اساسي رنج مي برد  كه  عطف ها و موقعيت هاي نسبتا موفق كمدي اش نيز نتوانسته است كه به اين حفره هاي بيشترمنطقي، سر و شكل مناسبي ببخشد و امر معلوم؛ از چيرگي  دغدغه بيانگري بر ديگر مولفه ها حكايت دارد. 

شخصيت ها در اخراجي ها همواره در حد نماينده گروه يا همان تيپ باقي مي مانند و گويي درست سر جاي خود نشسته اند . اين امكان به ساختار اثر اجازه مي دهد كه آنها را كاريكاتوريزه كند و با اغراق هاي بيش از اندازه در هر زمينه اي به خدمت اين خواست  ساختاري تن دهد و كثرت اين افراد و نمايندگان به گونه اي در  بازتاب جامعه و وضعيت انتقادي- ‌سياسي  اثر نيز موثر واقع شود. براي نمونه كاراكتري كه محمد رضا شريفي نيا با تجربه دوباره اي يك نقش قديمي (حاجي در فيلم "دنيا") سعي در ارائه آن داشت با تاكيد برصحنه هاي خوردن وتكرار نماهاي آفتابه به دستش و زوم كردن روي آرم نقش بسته روي درب خوردو مصادره به نفع شده اش « استفاده خصوصي ممنوع »  روبه سمت نمايش نوعي رانت خوار عافيت انديش ونان به نرخ روز خور را داشت كه از قضا در زير نقابي از سخت گيري و وسواس هاي ديني به يك خودي تند رو تبديل شده است. يا نقش ميرزا كه با تكلمه هاي عرفاني سعي در تزريق نوع  تسامح پدرانه به زير پوست اجتماعي از فرط بي گفتگويي تاول زده داشت نيز از ان جمله است . در هر حال صحنه هاي جنگ همواره تكان دهنده اند و خشونت  پر رنگ اين تصاوير تنها در قالب چنين اثري مي توانست  بدون اينكه كسي را از فرط تكرار و بد گفتن فراري دهد، به گفتن از بدن هاي تكه تكه ومردان بي باك و بي ادا بپردازد.

 به طور قطع جبهه و جنگ هنوز از ظرفيت هاي بصري وروايي خالي نشده وهر نوع بر داشت تازه از آن مي تواند به مفاهيم بكرتري منجر شود . صحنه اي كه در آن يك تانك دشمن وارد بيمارستان صحرايي شده و به نا گذير رو به جلوهمه چيز را له مي كند خود مفهومي تازه در عر صه سياسي امروزايران دارد و از افتادن ماشين جنگي به ميان غير نظاميان خبر مي دهد. با مرور ساده فيلم هاي ساخته شده اين سالها تحت لواي  نام دفاع مقدس شاهد اين واقعيت خواهيم بود كه در اكثر موارد ما با دشمني ضعيف و پيش پا افتاده روبه رو بوده ايم كه در يك شبي خون چند نفره با زير پيراهن از سنگر خود مي گريزد  شايد  اما حالا در اخراجي ها چيزي به واقعيت هاي تصوير شده از جنگ افزوده مي شود و آن دست كم نگرفتن دشمن و نشان دادن اين مفهوم كه در نهايت كسي كه به باز كردن يك معبر مين مبادرت كرده در نهايت انساني  با تمام ضعف و ترس هايش بوده است و چگونه گي اين عمل شجاعانه است كه بايد مورد توجه واقع شود و نه صرف اسطوره سازي از اقدامي قهرمانانه.

و در همين جاست كه مي توان از ديگر اثار ساخته شده در اين زمينه به اين جهت كه در بازتاب واقعيت هاي جنگ به سمت نوعي مصلحت انديشي (عدم تضعيف روحيه مخصوصا در زمان جنگ ) و ديدگاه تقابلي در تقسيم همه چيز به دشمن و خودي شكوا كرد و پرسيد آيا اين يكپارچگي يك رنگ در آرايش چهره ، لباس ، عقايد و ميزان رشادت از فيلترهاي ايده اليستي ذهنشان  كه دچار نوعي آلوده انگاري ست عبور داده شده و يا چيزي از اجتماع  پدران و برادران همين آب و خاك در آن قابل رويت است . ضربه اي كه اين ديدگاه با جدا ساختن  بسيج به عنوان عنصري  بر آمده از بطن مردم از زمينه اصلي اش مي زند كم از تعابير خام دستانه در جدا سازي و تقدس بخشيدن به هر چيز بي گفتگو نيست . از طرف ديگر منطق حماسه اي و يا انچه در فيلم به عنوان نمودي از ايثار و از خود گذشتگي تجسم مي يابد براي مثال شيرجه جوان بروي نارنجك در حال انفجار و اقدام متحورانه سرهنگ سابق ارتش كه در لباس يك بسيجي بي نام ونشان ديده مي شود چيزي به دور از فرهنگ كارگرداني ست كه به خاطر كم توجهي و يا هر شكل از بي توجهي  لب به شكوه گلايه مي پردازد . شايد بايد او را فقط متوجه ارزشهاي مطرح دراثرش خويش كرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 14:37  توسط فرهاد اکبرزاده  |